خرید بک لینک

درباره سایت

خواندن ندارد

آخرین مطالب

امکانات وب

تکهای از بهشت را توی آن پیکان سفید پیدا کردم که رد رنگینکمان را گرفته بود و آرامآرام به سمت دشت میرفت.

برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: سه شنبه 7 آبان 1398 ساعت: 3:41

اینطور که برای برداشتن لقمهی توی دهان هم صف کشیدهایم، «کرایه نداری برو. حلالت، نگو ندارم»ش باید قسمتی از یک قصهی خیلی قدیمی باشد.

برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: سه شنبه 7 آبان 1398 ساعت: 3:41

رسیده بودم به «قطعت البلاد»ش. تکهپاره و دلتنگ رسیده بودم. دلم میخواست برایش تعریف کنم اینهمه راه را برای چی آمدهام اما یادم نمیآمد.

برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: سه شنبه 7 آبان 1398 ساعت: 3:41

یکطور مهربان و متاسفی گفت: «قیمتامون به تومنه هانی» و وقتی خواستم ظرف را به قفسه برگردانم، نیشخند زد. «از رنجی که میبریم» و میبرند.

برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: سه شنبه 7 آبان 1398 ساعت: 3:41

هیچچیز اندازهی هدیهای که یک آدم مخصوص، مخصوصِ خودت درست کرده باشد، کیف نمیدهد.

برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: سه شنبه 7 آبان 1398 ساعت: 3:41

یکجور زیبایی مرموز توی دستخط ما خرچنگقورباغهایها هست که فقط خودمان و تعداد کمی از اهل یقین متوجهش میشویم.

برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: سه شنبه 7 آبان 1398 ساعت: 3:41

«وَ فَدَيناهُ بِذِبحٍ عظيم»ش کشک بود. چاقو گلوی اسماعیل را برید.

برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: سه شنبه 7 آبان 1398 ساعت: 3:41

معلممان تعریف کرده بود «ضحاک باید مغز دو تا آدم را میخورد» و من آن روز تا خانه دویده بودم که ثابت کنم قصه راست نیست، که بقیه طور دیگری برایم تعریفش کنند.

برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: سه شنبه 7 آبان 1398 ساعت: 3:41

پرسیدم: «یعنی ممکنه رماتیسم باشه؟» ابرویش را بالا برد و گفت: «حالت خوبش اینه که رماتیسم باشه». بعد، یخبندان شد.

برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: سه شنبه 7 آبان 1398 ساعت: 3:41

بیشتر از همهی روزهای زندگیام لازم دارم خدا داشته باشم و هرچقدر دستهایم را بالا میبرم، نمیگیردشان.

برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: سه شنبه 7 آبان 1398 ساعت: 3:41

صفحه بندی